من در این کلبه ی ویران خوشم
تو در ان اوج که هستی خوش باش
من به عشق توخوشم
تو به عشق هر که هستی خوش باش

 

آنکه مست آمد و دستی به دل ما زد و رفت
در این خانه ندانم به چه سودا زد و رفت
خواست تنهایی ما را به رخ ما بکشد
تنه ای بر در این خانه تنها زد و رفت

 

گر برود هزار جان با غم عشق او خوشم
من که به عشق زنده ام منت جان چرا کشم

 سکوت
آغاز ناتوانی من است
در سرودن نام تو
هر بار که رد می شوی

دردم از رحمان و درمان نیز هم دل فدای او شدو جان نیز هم

 

دل یکی بود وبه سودای تواز دست برفت

دست خالی نتوان رفت پی یار دگر

/ 1 نظر / 3 بازدید
خاله ریزه

وا اینجا رو کسی نخونده [ناراحت][تعجب][قهر][ناراحت][نیشخند]