تو برو

 

"بـــــرو "

گفتمش جانم عزیزم گوش کن 

گفت چیزی نشنوم از تو برو 

گفتمش آخر که هستی با من آی

گفت قوّت نیست خود تنها برو 

گفتمش راهت بسی آسان کنم

گفت خوابم می برد بی ما برو 

گفتمش دل را به دریاها بزن

گفت ساحل نیست زین جا تو برو

گفتمش عجز و نیازم را ببین

گفت سر تا پا نیازم خود برو 

گفتمش من در گروگان تواَم

گفت آزادی زما بگذر برو

گفتمش جانم برایت میدهم

گفت جانخواهی نباشد بگذر از ما و برو

گفتمش جامی شوم در دست تو

گفت حالی نیست نوشیدن برو 

گفتمش خاک رهت گردم بسی

گفت پای رفتنم نیست تو برو

گفتمش نازت به جانم می خرم

گفت نازیدن به چه ! تنها برو

گفتمش چشمان پر خونم ببین

گفت خود خونین تنم جانم برو

گفتمش هر چه تو خواهی آن کنم

گفت تنهایم گذار و خود برو

گفتمش من چون کویری تشنه ام

گفت خود اهل کویریم پس برو

گفتمش دیدار من با تو به کی

گفت روی دیدنم نیست تو برو 

گفتمش من بگذارم از تو ؟! چرا

گفت بی چون و چرا ٬ آخر برو

گفتمش دیوانه و مجنون شوم

گفت مجنون بوده ای دیگر برو

گفتمش دستت ببر سوی خدا

گفت کوتاه گشته از دنیا برو

گفتمش یاد خدا آرام گیر

گفت غوغاییست درونم تو برو

گفتمش دردم تویی درمان تویی

گفت خود صعب العلاجم تو برو

گفتمش الطاف بی پایان حق

گفت شرمنده هستم من ٬ برو

گفتمش دنیا نیارزد ذرهّ ای

گفت ذرهّ هم نبودم ٬ پس برو

گفتمش سروِ چمن شو جان من

گفت قد خم گشته جانم تو برو

گفتمش آخر چرا با من چنین

گفت من بودم چنان تو هم برو

گفتمش ماه منی جانِ منی

گفت من پایانِ ماهم تو برو

گفتمش نامم ببر یادم بکن

گفت خود نامم نمیدانم برو

گفتمش پایانِ راهم این نبود

گفت آغازی نبوده پس برو 

کپی برداری بدون ذکر منبع غیر مجاز می باشد
 
www.bahar20.sub.ir

/ 6 نظر / 8 بازدید