من میخــندم

من از این پس می خندم
من از این پس به همه عشق جهان می خندم
به هوس بازی این بی خبران می خندم
من از آن روزی که دلدارم رفت
به غم و شادی عشق دیگران می خندم
خنده تلخ من از گریه غم انگیز تر است
کارم از گریه گذشته ست
بدان می خندم

 

 

هیچ حرف دگری نیست که با تو بزنم

 تو نمی فهمی اندوه مرا

چه بگویم با تو ای رفته زدست

شده ام سنگ پرست

 مرگ بر آنکه دلش را به دل سنگ تو بست

 

بی دوست شبی نیست که دیوانه نباشم
مستم اگر ساکن می خانه نباشم
دوست ان نیست که هر لحظه کنارش
باشی
دوست ان است که هر لحظه به یادش باشی

 

 

                                             

/ 2 نظر / 8 بازدید
خانه ما

من از این لحظه اندوه گلی میچینم..وبرتربت غربت خود,غریبانه میخندم

خاله ریزه

به به جه زيباست اين شعرا :-" [نیشخند]