خـاله ريـزه

کوچــــه
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٩:٥۸ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٦/۱
 

کوچه

 بی تو مهتاب شبی باز از آن کوچه گذشتم
همه تن چشم شدم خیره به دنبال تو گشتم
شوق دیدار تو لبریز شد از جام وجودم
شدم آن عاشق دیوانه که بودم
در نهانخانه جانم گل یاد تو درخشید
باغ صد
خاطره خندید
عطر صد خاطره پیچید
 یادم آمد که شبی با هم از آن کوچه گذشتیم
پر گشودیم و درآن خلوت دلخواسته گشتیم
 ساعتی بر لب آن جوی نشستیم
تو همه راز جهان ریخته در چشم سیاهت
من همه محو تماشای نگاهت
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست بر آورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
 همه دل داده به آواز شباهنگ
یادم آید تو به من گفتی از این عشق حذر کن
لحظه ای چند بر این آب نظر کن
آب آیینه عشق گذران است
تو که امروز نگاهت به نگاهی نگران است
باش فردا که دلت با دگران است
تا فراموش کنی چندی از این شهر سفر کن
با تو گفتم حذر از عشق ؟ ندانم
سفر از پیش تو ؟ هرگز نتوانم
روز اول که دل من به تمنای تو پر زد
چون کبوتر لب بام تو نشستم
 تو به من سنگ زدی من نه رمیدم نه گسستم
بازگفتم که تو صیادی و من آهوی دشتم
تا به دام تو در افتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم
سفر از پیش تو هرگز نتوانم نتوانم
اشکی از شاخه فرو ریخت
مرغ شب ناله تلخی زد و بگریخت
اشک در چشم تو لرزید
ماه بر عشق تو خندید
یادم آید که دگر از تو جوابی نشنیدم
پای دردامن اندوه کشیدم
نگسستم نرمیدم
رفت در ظلمت غم آن شب و شبهای دگر هم
نه گرفتی دگر از عاشق آزرده خبر هم
 نه کنی دیگر از آن کوچه گذر هم
بی تو اما به چه حالی من از آن کوچه گذشتم

فریدون مشیری


 
comment نظرات ()

 
دختر پسر
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٥:٠٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٥
 
دختر ها و پسر ها چگونه نیمرو درست می کنن
دخترها:مژهفرشته

۱- توی ماهیتابه روغن میریزن خجالت
۲- اجاق گاز زیر ماهیتابه رو روشن میکنن
۳- تخم مرغها رو میشکنن و همراه نمک توی ماهیتابه میریزن
۴- چند دقیقه بعد نیمروی آماده رو نوش جان میکنن خوشمزه


پسرها:گاوچراندروغگو

۱- توی کابینتهای بالایی آشپزخونه دنبال ماهیتابه میگردنمتفکر
۲- توی کابینتهای پایینی دنبال ماهیتابه میگردن و بلاخره پیداش میکننخیال باطل
۳- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن
۴- توی ماهیتابه روغن میریزن
۵- توی یخچال دنبال تخم مرغ میگردن
۶- یه دونه تخم مرغ پیدا میکنن
۷- چند تا فحش میدنکلافه
۸- دنبال کبریت میگردن
۹- با فندک اجاق گاز رو روشن میکنن و بوی سرکه همراه دود آشپزخونه رو بر میداره
۱۰- ماهیتابه رو میشورن (بگو چرا روغنش بوی ترشی میداد!) خنثی
۱۱- ماهیتابه رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن واقعی میریزن
۱۲- تخم مرغی که از روی کابینت سر خورده و کف آشپزخونه پهن شده رو با دستمال پاک میکنن
۱۳- چند تا فحش میدن و لباس میپوشن
۱۴- میرن سراغ بقالی سر کوچه و 20 تا تخم مرغ میخرن و برمیگردن
۱۵- تلویزیون رو روشن میکنن و صداش رو بلند میکنن
۱۶- روغن سوخته رو میریزن توی سطل و دوباره روغن توی ماهیتابه میریزن
۱۷- تخم مرغها رو میشکنن و توی ماهیتابه میریزن
۱۸- دنبال نمکدون میگردن
۱۹- نمکدون خالی رو پیدا میکنن و چند تا فحش میدن
۲0- دنبال کیسهء نمک میگردن و بلاخره پیداش میکنن
۲1- نمکدون رو پر از نمک میکنن
۲2- صدای گزارشگر فوتبال رو میشنون و میدون جلوی تلویزیون
۲3- نمکدون رو روی میز میذارن و محو تماشای فوتبال میشن وقت تمام
۲4- بوی سوختگی رو استشمام میکنن و میدون توی آشپزخونه
۲5- چند تا فحش میدن و تخم مرغهای سوخته رو توی سطل میریزن
۲6- توی ماهیتابه روغن و تخم مرغ میریزن
۲7- با چنگال فلزی تخم مرغها رو هم میزنن
28- صدای گــــــــــل رو از گزارشگر فوتبال میشنون و میدون جلوی تلویزیون
29- سریع برمیگردن توی آشپزخونه
30- تخم مرغهایی که با ذرات تفلون کنده شده توسط چنگال مخلوط شده رو توی سطل میریزنخنثی
31- ماهیتابه رو میندازن توی سینک
32- دنبال ظرفهای مسی میگردن
33- قابلمهء مسی رو روی اجاق گاز میذارن و توش روغن و تخم مرغ میریزن
34- چند دقیقه به تخم مرغها زل میزنن
35- یاد نمک میفتن و میرن نمکدون رو از کنار تلویزیون برمیدارن
36- چند ثانیه فوتبال تماشا میکنن خیال باطل
37- یاد غذا میفتن و میدون توی آشپزخونه
38- روی باقیماندهء تخم مرغی که کف آشپزخونه پهن شده بود لیز میخورن
39- چند تا فحش میدن و بلند میشن
40- نمکدون شکسته رو توی سطل میندازن
41- قابلمه رو برمیدارن و بلافاصله ولش میکنن
42- چند تا فحش میدن و انگشتهاشون که سوخته رو زیر آب میگیرن
43- با یه پارچهء تنظیف قابلمه رو برمیدارن
44- پارچه رو که توسط شعله آتیش گرفته زیر پاشون خاموش میکنن
45- نیمروی آماده رو جلوی تلویزیون میخورن و چند تا فحش میدنخنثی

 
comment نظرات ()

 
اینجا براتون اس ام اس و عکسای جالب کذاشتم :d
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٧:٤۸ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

 

***اســـــــــــــــــــــ  امــــــــــــــــــــ  اســـــــــــــــ***

چشمهای درشت و زیبایت را که به من میدوزی و با لبهای زیبا اواز می خوانی احساس می کنم که بیش از همه عاشقت هستم تو زیباترین قورباغه ی این برکه اینیشخند

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

گرد و خاک تنهایی دلم را با جاذبه نگاهت زدودی،
خانه قلبم را از غم پاک کردی،
حالا که زحمت می کشی، یه دستمال هم روی میز بکشنیشخند

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

این اس ام اسو تا حالا واسه هیچکس نفرستادم...
..
.
.پس واسه تو هم نمیفرستمخنده

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

شب به یاد تو از خواب بیدار می شم، به در و دیوار می خورم، و با هزار دردسر به تو می رسم ...
ای دستشویی ...خمیازهاز خود راضی

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

تو بهترین، زیباترین، مهربون ترین، خوش تیپ ترین، دوست داشتنی ترین، ماه ترین ، جیگرترین دوستی که داری : منم !مژه

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

قهقههخنثیقهقهه

سر سفره عقد عروس بله نمی گفته، داماد یکم فکر می کنه، با صدای بلند میگه: عمو زنجیر بافزبان

 

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

اگه از من بپرسن بهترین،زیباترین،شجاع ترین،محبوبترین،دانا ترین،عاقل ترین آدم کیه؟انگوشتمو طرف تو دراز میکنم و میگم این نمیتونه باشه

 نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

من سر راه تو دام عشق پهن کردم ولی تو با سرعت از کنارش گذشتی و گفتی : میگ میگقهقهه

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

 سه راه برای پول درآوردن وجود داره:
1.
پدرت برات پول در بیاره

2.
پدر مردم رو برای پول دربیاری
3.
پدرت دربیاد تا پول دربیارییولنیشخند

 

 

 

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

 

بچه میمونه به مامانش می گه : مامان من چرا انقدر زشتم؟

 

مامانش میگه : برو خدا رو شکر کن که مثل اونی که داره الان این اس ام اس می خونه نیستی خندهاز خود راضی

 نیشخنداسـ امـ اسـخیال باطل

تنها طنین شب های من صدای توست. تنها تو هستی که در نیمه شب صورتم را نوازش می کنی.

 

تنها دلیل شب بیداریم تو هستی ای پشهنیشخند

 

تعجبخندهتعجب

یا خداااتعجبتعجبجه جالب

این جرا اینجوری کرده خب خنده

اخه مکه مجبور بودی رفتی کنار ش عصبانیگریه

اینا جرا اینجوری شدنقهقهه

 

بدووو شوت کن تشویق

اوههه ماشالله تعجبجه درازهخنثی

قهقههوووووووووووووووووای مردم قهقههخیلی با حاله قهقههوای خدا جه شکلی شدهتعجبقهقهه

تعجباین انکشتها جه خلاقتشویق

سبزوای جه بدخنده

 

قهقههتعجبتعجبتعجبتعجباسترستعجبقهقهه

 

 

خب امیدوارم خوشت اومده باشه از عکساقلب واسه این دفعه بسه دیکه انشالله دفعه بعدی نیشخندمژه

 

 


 
comment نظرات ()

 
اولین کسی که عاشقش میشی . . .
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٧:۳٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 
       *************************************
 
اولین کسی که عاشقش میشی دلتو میشکونه و میره . دومین کسی رو که میای دوست داشته باشی و از تجربه قبلی استفاده کنی دلتو بدتر میشکنه و میزاره میره . بعدش دیگه هیچ چیز واست مهم نیست و از این به بعد میشی اون آدمی که هیچ وقت نبودی . دیگه دوست دارم واست رنگی نداره .. و اگه یه آدم خوب باهات دوست بشه تو دلشو میشکونی که انتقام خودتو ازش بگیری و اون میره با یکی دیگه ...... اینطوریه که دل همه آدما میشکنه (عجباخنثی)
    
 
      ***************************************

 
comment نظرات ()

 
سرم را در تاریکی گودالها فرو می‌برم......
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٦:٤٢ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٤
 

سرم را در تاریکی گودالها فرو می‌برم. لباس سکوت بر تن می‌کنم و دیگر به تو نمی‌گویم بمان. کنار می‌روم تا راه زندگی خود را به تنهایی طی کنی. می‌فهمم اما وانمود به نفهمیدن می‌کنم. حس را در خودم می‌کشم. عشق را سرکوب می‌کنم تا با تنهایی خود خوش باشی.
من با خنجر زدن به روح و جسمم، آنچه را که تو می‌خواستی برایت فراهم کردم. آسوده باش که به آنچه می‌خواستی رسیدی... در حالیکه حتی لحظه‌ای به آنچه من می‌خواستم فکر
هم نکردی...
برای اعتراض نیست که این سخنان را می‌گویم. بارها به تو گفته‌ام که قلب من از گدایی کردن عشق مستغنی است. برای برهم زدن روزهای آرامت هم نمی‌گویم. تکرار این جملات برای این است که روز به روز بیشتر از گذشته از تو و زندگیت متنفر شوم تا زندگی کسی را مانند تو نابود نکنم...!
اوه

 

 

 

 

 

        

 

                                                                                                                                     

 


 
comment نظرات ()

 
داســـتان شکـلات تلــخ
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ٢:۳٩ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٢
 

 

چشمانش پر بود از نگرانی و ترس
لبانش می لرزید
گیسوانش آشفته بود و خودش آشفته تر
- سلام کوچولو .... مامانت کجاست ؟           

نگاهش که گره خورد در نگاهم                      

بغضش ترکید
قطره های درشت اشکش , زلال و و بی پروا
چکید روی گونه اش
- ماماااا..نم .. ما..مااا نم ....                                                     

صدایش می لرزید
- ا .. چرا گریه می کنی عزیزم , گم شدی ؟
گریه امانش نمی داد که چیزی بگوید
هق هق , گریه می کرد
آنطوری که من همیشه دلم می خواست گریه کنم
آنگونه که انگار سالهاست گریه نکرده بود
با بازوی کوچکش مدام چشم هایش را از خیسی اشک پاک می کرد
در چشم هایش چیزی بود که بغضم گرفت
- ببین , ببین منم مامانمو گم کردم , ولی گریه نمی کنم که , الان باهم
میریم مامانامونو پیداشون می کنیم , خب ؟
این را که گفتم , دلم گرفت , دلم عجیب گرفت
آدم یاد گم کرده های خودش که می افتد , عجیب دلش می گیرد
یاد دانه دانه گم کرده های خودم افتادم
پدر بزرگ , مادربزرگ, پدر , مادر , برادر , خواهر , عمو ,
کودکی هایم , همکلاسی های تمام سال های پشت میز نشستنم ,
غرورم , امیدم , عشقم , زندگی ام
- من اونقدر گم کرده داااارم , اونقدر زیاااد , ولی گریه نمی کنم که , ببین چشمامو ...
دروغ می گفتم , دلم اندازه تمام وقت هایی که دلم می خواست گریه کنم , گریه می خواست
حسودی می کردم به دخترک
- تو هم ... تو هم .. مام .. مام .. مامانتو .. گم کردی ؟
آرام تر شد
قطره های اشکش کوچکتر شد
احساس مشترک , نزدیک ترمان کرد
دست کوچکش را آرام گرفتم توی دستانم
گرمای دستش , سردی دستانم را نوازش کرد
احساس مشترک , یک حس خوب که بین من و او یک پل زده بود ,
تلخی گم کرده هامان را برای لحظه ای از ذهنمان زدود
- آره گلم , آره قشنگم , منم هم مامانمو , هم یک عالمه چیز و کس دیگه رو با هم گم کردم , ولی گریه نمی کنم که ...
هق هق اش ایستاد , سرش را تکان داد ,
با دستم , اشک های روی گونه اش را آهسته پاک کردم
پوست صورتش آنقدر لطیف و نازک بود که یک لحظه از ترس اینکه مبادا صورتش بخراشد , دستم را کشیدم کنار
- گریه نکن دیگه , خب ؟
- خب ...
زیبا بود ,
چشمانش درشت و سیاه
با لبانی عنابی و قلوه ای
لطیف بود , لطیف و نو , مثل تولد , مثل گلبرگ های گل ارکیده
گیسوان آشفته و مشکی اش , بلند و مجعد ,
- اسمت چیه دخترکم ؟
- سارا
- به به , چه اسم قشنگی , چه دختر نازی
او بغضش را شکسته بود و گریه اش را کرده بود
او, دستی را یافته بود برای نوازش گونه اش , و پناهی را جسته بود برای آسودنش
امیدی را پیدا کرده بود برای یافتن گم کرده اش ,
و من , نه بغضم را شکسته بودم ,
که اگر می شکستم , کار هردو تامان خراب میشد
و نه دستی یافته بودم و نه امیدی و نه پناهی ...
باید تحمل می کردم ,
حداقل تا لحظه ای که مادر این دختر پیدا می شد
و بعد باز می خزیدم در پسکوچه ای تنگ و اشک های خودم را با پک های دود , می فرستادم به آسمان
باید صبر می کردم
- خب , کجا مامانتو گم کردی ؟
با ته مانده های هق هقش گفت :
- هم .. هم .. همینجا ..

نگاه کردم به دور و بر
به آدم ها
به شلوغی و دود و صداهای درهم و سیاهی های گذران و بی تفاوت
همه چیز ترسناک بود از این پایین
آدم ها , انگار نه انگار , می رفتند و می آمدند و می خندیدند و تف بر زمین می انداختند و به هم تنه می زدند
بلند شدم و ایستادم                                                     
حالا , خودم هم شده بودم درست , عین آدم ها
دخترک دستم را محکم در دستش گرفته بود و من , محکم تر از او , دست او را
- نمی دونی مامانت از کدوم طرف تر رفت ؟
دوباره بغض گرفتش انگار , سرش را تکان داد که : نه
منهم نمی دانستم
حالا همه چیزمان عین هم شده بود
نه من می دانستم گم کرده هایم کدام سرزمین رفته اند و نه سارا
هر دو مان انگار , همین الان , از کره ای دیگر آمده بودیم روی این سیاره گرد و شلوغ
- ببین سارا , ما هردوتامون فرشته ایم , من فرشته گنده سبیلو , توهم فرشته کوچولوی خوشگل
برای اولین بار از لحظه ای آشناییمان , لبخند زد
یک لبخند کوچک و زیر پوستی ,
و چقدر معصومانه و صادقانه و ساده
قدم زدیم باهم
قدم زدن مشترک , همیشه برایم دوست داشتنیست
آنهم با یک نفر که حس مشترک داری با او , که دیگر محشر است
حتی اگر حس مشترک , گم کردن عزیز ترین چیزها باشد ,
هدفمان یکی بود ,
من , پیدا کردن گم کرده های او و او هم پیدا کردن گم کرده های خودش ,
- آدرس خونه تونو نداری ؟
لبش را ورچید , ابروهایش را بالا انداخت
- یه نشونه ای یه چیزی ... هیچی یادت نیست ؟
- چرا , جای خونه مون یه گربه سیاهه که من ازش می ترسم , با یه آقاهه که .. ام .. ام ... آدامس و شوکولات میفروشه
خنده ام گرفت
بلند خندیدم
و بعد خنده ام را کش دادم

آدم یک احساس خوب و شاد که بهش دست میدهد , باید هی کشش
بدهد , هی عمیقش کند
سارا با تعجب نگاهم می کرد                                                  
- بلدی خونه مونو ؟
دستی کشیدم به سرش
- راستش نه , ولی خونه ما هم همینچیزا رو داره ... هم گربه سیاه , هم آقاهه آدامس و شوکولات فروش
لبخند زد
بیشتر خودش را بمن چسبانید
یک لحظه احساس عجیب و گرمی توی دلم شکفت
کاش این دخترک , سارا , دختر من بود ...
کاش میشد من با دخترم قدم بزنیم توی شهر , فارغ از دغدغه ها و شلوغی ها , همه آدم بزرگ ها را مسخره کنیم و قهقهه بزنیم
کاش میشد من و ..
دستم را کشید
- جونم ؟
نگاهش به ویترین یک مغازه مانده بود
- ازون شوکولاتا خیلی دوست دارم
خندیدم
- ای شیطون , ... ازینا ؟
- اوهوم ...
- منم از اینا دوست دارم , الان واسه هردومون می خرم , خب ؟
خندید ,
- خب , ازون قرمزاشا ...
- چشم
...
هردو , فارغ از حس مشترک تلخمان , شکلات قرمز شیرینمان را می مکیدیم و می رفتیم به یک مقصد نامعلوم
سارا شیرین زبانی می کرد
انگار یخ های بی اعتمادی و فاصله را همین شکلات , آب کرده بود
- تازه بابام یک ماشین گنده خوشگل داره , همش مارو میبره شمال , دریا , بازی می کنیم ...
گوش می دادم به صدایش , و جان هم
لذتی که می چشیدم , وصف ناشدنی بود
سارا هم مثل یک شوکولات شیرین , روحم را تازه کرده بود
ساده , صادق , پر از شادی و شور و هیجان , تازه , شیرین و دوست داشتنی
- خب .. خب ... که اینطور , پس یه عالمه بازی هم بلدی ؟
- آآآآآره تازشم , عروسک بازی , قایم موشک , بعدشم امم گرگم به هوا ..
ما دوست شده بودیم
به همین سادگی
سارا یادش رفته بود , گم کرده ای دارد
و من هم یادم رفته بود , گم کرده هایم
چقدر شیرین است وقتی آدم کسی را پیدا می کند که با او , دردهایش
ناچیز می شود و غم هایش فراموش
نفس عمیق می کشیدم و لبخند عمیق تر می زدم و گاهی بیخودی بلند می خندیدم و سارا هم , بلند , و مثل من بی دلیل , می خندید
خوش بودیم با هم
قد هردومان انگار یکی شده بود
او کمی بلند تر
و من کمی کوتاهتر
و سایه هامان هم , همقد هم , پشت سرمان , قدم میزدند و می خندیدند
- ااا. ...مااامااانم ....... مامان .. مامان جووووووووون
دستم را رها کرد
مثل نسیم
مثل باد
دوید
تا آمدم بفهمم چی شد , سارا را دیدم در آغوش مادرش
سفت در آغوش هم , هر دو گریان و شاد , هردو انگار همه دنیا در آغوششان است
مادر , صورتش سرخ و خیس , و سارا , اشک آلود و خندان با نیم نگاهی به من
قدرت تکان خوردن نداشتم انگار
حس بد و و خوبی در درونم جوشیدن گرفته بود
او گم کرده اش را یافته بود
و شکلات درون دهان من انگار مزه قهوه تلخ , گرفته بود
نمی دانم چرا , ولی اندازه او از پیدا کردن گم کرده اش خوشحال نبودم
- ایناهاش , این آقاهه منو پیدا کرد , تازه برام شکولات و آدامس خرید ,
اینم مامانشو گم کرده ها ... مگه نه ؟
صورت مادر سارا , روبروی من بود
خیس از اشک و نگرانی ,
- آقا یک دنیا ممنونم ازتون , به خدا داشتم دیونه میشدم , فقط یه لحظه دستمو ول کرد , همش تقصیر خودمه , آقا من مدیون شمام
- خانوم این چه حرفیه , سارا خیلی باهوشه , خودش به این طرف اومد , قدر دخترتونو بدونین , یه فرشته اس
سارا خندید
- تو هم فرشته ای , یه فرشته سبیلو , خودت گفتی ...
هر سه خندیدیم
خنده من تلخ
خنده سارا شیرین
- به هر حال ممنونم ازتون آقا , محبتتون رو هیچوقت فراموش می کنم , سارا , تشکر کردی ازعمو ؟
سارا آمد جلو ,
- می خوام بوست کنم
خم شدم
لبان عنابی غنچه اش , آرام نشست روی گونه زبرم
دلم نمی خواست بوسه اش تمام شود
سرم همینطور خم بود که صدایش آمد
- تموم شد دیگه
و باز هر دو خندیدیم
نگاهش کردم , توی چشمش پر بود از اعتماد و دوست داشتن
- نمی خوای من باهات بیام تا تو هم مامانتو پیدا کنی ؟
لبخند زدم ,
- نه عزیزم , خودم تنهایی پیداش می کنم , همین دور وبراست
- پیداش کنیا
- خب
....
سارا دست مادرش را گرفت
- خدافظ
- آقا بازم ممنونم ازتون , خدانگهدار
- خواهش می کنم , خیلی مواظب سارا باشید        
- چشم
همینطور قدم به قدم دور شدند
سارا برایم دست تکان داد
سرش را برگردانده بود و لبخند می زد
داد زد
- خدافظ عمو سبیلوی بی سبیل
انگار در راه رفتن مادرش بهش گفته بود که این آقاهه که سبیل نداشت که
خندیدم
.....                                                              
پیچیدم توی کوچه
کوچه ای که بعدش پسکوچه بود
یک لحظه یادم آمد که ای داد بیداد , آدرسشو نگرفتم که
هراسان دویدم
- سارا .. سار ... ا
کسی نبود , دویدم
تا انتهای جایی که دیده بودمش
- سارااااااااا
نبود , نه او , نه مادرش , نه سایه شان
....
رسیدم به پسکوچه
بغضم ارام و ساکت شکست
حلقه های دود سیگار , اشک هایم را می برد به آسمان
سارا مادرش را پیدا کرده بود
و من , گم کرده ای به تمامی گم کرده هایم افزوده بودم
گم کرده ای که برایم , عزیزتر شده بود از تمامی شان
....
پس کوچه های بی خوابی من , انتهایی ندارد
باید همینطور قدم بزنم در تمامیشان
خو گرفته ام به با خاطرات خوش بودن
گم کرده های من , هیچ نشانه ای ندارند
حتی گربه سیاه و آقای آدامس فروش هم , نزدیکشان نیست
من گم کرده هایم را توی همین کوچه پسکوچه های تنگ و تاریک گم
کرده ام
کوچه پس کوچه هایی که همه شان به هم راه دارند و , هیچوقت , تمام نمی شوند
کوچه پس کوچه هایی که وقتی به بن بستش برسی ,
خودت هم می شوی , جزو گم شده ها ....

 

     

 

 


 
comment نظرات ()

 
جـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ۳:٥٧ ‎ق.ظ روز ۱۳۸٧/٥/۱٠
 

نیشخندجـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــک ک ک ک ک

 

# میگن امشب خوشگلارو میدوزدن نری بیرون نمیگیرنت ضایع میشی.مژه

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# معادله خیلی جالب: سن خودت رو ضرب در 4 کن.با 14 جمع کن.حالا تقسیم بر 3 کن. و ازش فاکتوریل بگیر. عدد به دست اومده رو در اندازه قد خودت ضرب کن. بعد از اینکه نتیجه رو به دست آوردی، برای اسگول بعدی بفرست!خنده

 نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# می خواستم شمعی باشم که تا صبح برایت بسوزم ولی ادیسون نامرد برق را اختراع کرد.نیشخند


نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به یکی میگن میدونی پتروس کی بود؟میگه همون دهقان فداکاری بود که وقتی گرگ به گوسفنداش حمله کرد رفت زیر تانک و انگشتشو کرد تو چشه راننده قطارقهقهه


نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

 

 

# طرف میره عروسی برف شادی می زنند سرما می خورهخنده


نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

# یه روز 40 تا کله رو با 40 تا پاچه میندازن تو دیگ و از یارومی پرسن از کجا بدونیم کدوم پاچه مال کدوم کله است؟
یارومیگه: زیر پاچه هارو قلقلک میدیم، هر کله ای که خندید می فهمیم مال اون پاچه است!خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# عزیز دلم ! اگر تمام مردم دنیا جمع بشوند تا تو را از من بگیرند به آنان خواهم گفت : شما چرا زحمت کشیدید ، خودم می آوردمشنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# خداوند دید مرد گرسنه است نان را آفرید دید تشنه است آب را آفرید دید در تاریکی است نور را آفرید دید هیچ مشکل دیگه ای نداره زن را آفرید!!ابروزبان

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# غضننر سفره دلشو واسه دوستش باز میکنه, توش پر از نون بر بری بودهخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# غضنفررفته بوده استودیوم آزادی تماشای فوتبال هی با خودش می گفت عجیبه، عجیبه! ازش می پرسن چی عجیبه؟ میگه ۱۰۰ هزار تا تماشاچی ۲۲ تا بازیکن ۳ تا داور!!! میگن خوب این کجاش عجیبه؟ میگه این عجیبه که کلاغه همه رو ول کرده ریده رو من!!!خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یه روز یارو یه 20 تومنی پیدا میکنه که وسطش سوراخ بوده .. میگه : ای بابا ، اینم از شانس من وسطش گوشه ندارهخندهخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

 

 

# اگه از در منو بندازی بیرون از پنجره میام!اگه پنجره رو ببندی از راه آب میام! اگه راه آبو کیپ کنی از لوله بخاری میام! اگه بخاری رو روشن کنی زمینو میکنم بازم میام!! (ارادتمند شما:...سوسک!!)نیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# تست فیزیک کنکور : سرعت نور چه قدر است؟ 1- بد نیست 2- خوب است 3- الحمدالله 4- تو خوبی؟تشویقنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# طرف با کُت وزیر شلواری تو خونشون نشسته بوده. ازش می‌پرسند: واسه چی تو خونه کت پوشیدی؟ میگه: آخه شاید مهمون بیاد! میپرسن: پس چرا دیگه زیر شلواری پوشیدی؟! میگه: خوب شاید هم نیادخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# طرف میخواسته بره بهشت زهرا، ‌گل گیرش نمیاد کمپوت می‌بره!!!خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# به طرف میگن بنفش چه رنگیه
میگه قرمزو دیدین ابیش خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# طرف کولرش خراب میشه به بچه هاش میگه : مگه صد دفعه نگفتم چهار تایی جلوی کولر نشینین!نیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# دوستت دارم تو چی؟میمیرم برات تو چی ؟ دوریت اذیتم میکنه تو چی؟من همه ی اینا رو خالی بستم تو چی؟از خود راضی

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یکی رفت تونس نتونس بالاخره تونسخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به طرف میگن زنتو باماشین بردن میگه نامردابنزین از کجا اوردن

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# میخه میبره تو اب زنگ میزنه در میرهخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

یه بار یه قورباغه با طوطی ازدواج میکنه بچشون میشه قوطی

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یکی با دوستش تماس گرفت و آهسته گفت : الان تو جلسه هستم ، بعد باهات تماس می گیرم ! ! !!

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# زنگ در خونه تم ..هر کی تو رو بخواد اول باید منو بزنه.زبان

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# پسره از باباش میپرسه بابا فرق حادثه با بدبختی چیه ؟ میگه پسرم فکر کن ما رفتیم شمال یه موج بزرگ میاد مادرتو میبره تو دریا، به این میگن حادثه. حالا اگه یکی پیدا شه مادرتو نجات بده بهش میگن بدبختی !خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# زندگی سه چیز به من اموخت
............که هیچکدوم به تو ربطی نداره! خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یارو لیوان خالی میذاره بالای سرش میخوابه میگن چرا لیوان خالی ؟میگه شاید شب بیدار شدم تشنم نبود !!خنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# غضنفر میره خونش میبینه زنش با 8 تا آدم گردن کلفت نشسته میفهمه جوکو اشتباه اومده میره بیرون تا ْْیکی دیگه بیاد!!قهقهه

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# میدونی بنی‌آدم اعضای یکدیگرند یعنی چی؟ یعنی مثلا تو جیگر منی...خجالتنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یه روز ازغضنفرمی پرسند : اون چیه که زرده کجه موزه ؟؟ جواب می ده : جوجه!! قهقهه

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# غضنفر تو خیابون به یه نفر میگه: ببخشید، من شما رو تو دوبی ندیدم؟ یارو میگه: نه، من تا حالا دوبی نرفتم. غضنفر: خوب من هم نرفتم، حتما دو نفر دیگه بودن!!! خندهخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# ای که از درد دلم با خبری / قرص دل درد مرا کی می خری؟!نیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به غضنفرمی گن: سگتون بچه ی ما را گاز گرفته. می گه: اولا سگ ما گاز نمی گیره. دوما سگ ما همیشه بسته است. سوما اصلا ما سگ نداریم!خنده 

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# غضنفرمی ره ماشینش رو بیمه کنه، آقاهه بهش می گه: خدا کنه هیچ وقت از این بیمه استفاده نکنی. غضنفرمی گه: الهی تو هم از این پول خیر نبینی!خندهقهقهه

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به چوپانه میگن گوسفندا روت تاثیر نذاشتن میگه نعععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععععابله

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به کچله میگن سرتو با چی می شوری می گه با شیشه پاک کننیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# یه گربه زنبور می خوره به جای میو میو میگه میوز میوزخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# دوست داری یه خر ماچت کنه یا یه ماچ خرت کنه یا یکی خرت کنه ماچت کنه یا یکی خرکی ماچت کنه یا یکی اونقدر خر باشه که ماچت کنهاوهنیشخند

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# به غضنفر میگن ازمسافرت چی اوردی میگه تشریفخنده

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# روانشناسان اخیرا ثابت کردند که مهمترین عامل طلاق ازدواج است!

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند

# نامزد یارو میگه: اگه توجه کنی می بینی که نگاهم باهات حرف میزنه. یارو میگه: انقدر پلک نزن صدات قطع و وصل میشه

نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

# یه یارو کتریشو گم میکنه میره اشپز خانه اینورو نگاه می کنه می بینه نیست اونورو نگا می کنه میبینه هستنیشخند 

 نیشخندنیشخندنیشخندنیشخند 

 



 

 


 
comment نظرات ()

 
دیدم شتابان میروی
نویسنده : خاله ریزه - ساعت ۸:٠٢ ‎ب.ظ روز ۱۳۸٧/٥/٤
 

 

 

دیدم شتابان میروی ، گفتم کجا؟ یکدم بمان
گفتی نمی خواهم تو را ، تنها بمان با مردمان
گفتم نشاید اینچنین با این دلم بازی کنی
گفتی که نتوانی مرا با گریه ات راضی کنی
گفتم در این شهر خشن ، در خانه ماندن بهتر است
باید ز مار سمی خوشرنگ دنیا دل گسست
گفتی خمش ، من میروم، با تو نماند هیچکس
بودن کنارت در قفس؟ هیهات! حتی یک نفس

گفتم که پس یکدم بمان تا روی ماهت بنگرم
گفتی که من مه نیستم ، خود سوی ماه دیگرم
گفتم مرا با خود ببر ، گفتی نخواهم دردسر
گفتم خبر از من بگیر ، گفتی نگیر از من خبر
گفتم که تا برگشتنت من منتظر می ایستم
گفتی به فکر من مباش ، من هم به فکرت نیستم
گفتم چه شد پیمان تو ؟ تا انتهای جان تو
خندیدی و گفتی به من ،‏ طومار آن از آن تو

                                               

                        


 
comment نظرات ()